تبليغاتX
هجر گل

هجر گل
از صداي عشق نشنيدم خوشتر يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند


غم ما کوچ محبت

وحشت از عشق که نه

ترس ما فاصله هاست

وحشت از قصه که نه

ترس ماخاتمه هاست

ترس بیهوده نداریم

صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن

نا خواسته ی عاطفه هاست

کوله باری است پر از هیچ

که بر شانه ماست


» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» تیر 1388
» مهاجر دلتنگ
» هدیه به مادر
» به خوبا سر می زنی ....
» پیش این سنگدلان قدر دل وسنگ یکیست
» وگنجشک با خدا قهر بود
» من مجنون توام و تو لیلای منی
» فکر کنم وفا ومحبت افسانه باشد
» ۴۰ کار مفید که در کمتر از ۱۰ دقیقه می‌توانید انجام دهید
» فصل هاي زندگي
» باورهای ما دیوارهای شیشه ای زندگی ما هستند
» اين اعتماد بنفسم عجب اكسيري هست

هدیه به مادر شنبه بیست و یکم آذر 1388

 

چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن.

اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم .

 دومی گفت: من تماشاخانه (سالن تئاتر) یکصد هزار دلاری  در خانه ساختم.

سومی گفت : من ماشین مرسدسی با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره..

 چهارمی گفت: گوش کنید، همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس را

 دوست داشت و میدونین که دیگه هیچ وقت نمی تونه بخونه ، چون چشماش خوب

 نمی بینه. من ، راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام

 کتاب مقدس رو حفظ بخونه . این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال

 اینو یاد گرفت. من  ناچارا" تعهد کردم به مدت بیست سال و هر سال صد هزار دلار به

 کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش

 می خونه. برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن. پس از ایام تعطیل، مادر یادداشت

 تشکری فرستاد.

اون نوشت: میلتون عزیز، خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه ..من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمیز کنم.به هر حال ممنونم. مایک عزیز،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی دادی.اون ،میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم ، من شنوایییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام .هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی از این کارت ممنونم.
 ماروین عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه می مونم ،مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. این ماشین خیلی تند تکون می خوره. اما فکرت خوب بود ممنونم ملوین عزیز ترینم ،تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ، خیلی خوشمزه بود!! ممنونم !!!!!

راستی از این داستان چه نتیجه ای می شود گرفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


به خوبا سر می زنی .... شنبه شانزدهم آبان 1388

چند روزی دلم حسابی هوای جمکران رو کرده نمی دونم چرا

ولی دل تنگ دل تنگشم ................................

 

تو و حقيقت دُعا
من و غروب جمعه‏ها
اى تو طلوعِ هر نفس
به سمتِ حسرتم بيا


پیش این سنگدلان قدر دل وسنگ یکیست یکشنبه دهم آبان 1388

سر خود را مزن اينگونه به سنگ
دل ديوانه تنها، دل تنگ!

منشين در پس اين بهت گران
مدران جامه جان را، مدران!

مکن ای خسته، در اين بغض درنگ
دل ديوانه تنها، دل تنگ!

پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يکيست
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يکيست

ديدی آن را که تو خواندی به جهان يارترين
سينه را ساختی از عشقش، سرشارترين
آن که می گفت منم بهر تو غمخوارترين
چه دلازارترين شد! چه دلازارترين؟

نه همين سردی و بيگانگی از حد گذراند،
نه همين در غمت اين گونه نشاند؛
با تو چون دشمن،دارد سر جنگ!
دل ديوانه تنها، دل تنگ!

ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زيسته اي،سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازين عشق و سر افراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون،رنگ
دل ديوانه تنها،دل تنگ!


وگنجشک با خدا قهر بود یکشنبه سوم آبان 1388

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .  

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،  

گنجشک هیچ نگفت و…  

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت :  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

نو همان را هم از من گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

از کمین مار پر گشودی..


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

دشمنی ام برخاستی!

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...   


 جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ...


من مجنون توام و تو لیلای منی پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

 

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


فکر کنم وفا ومحبت افسانه باشد چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

نمی دانم مرز اعتماد کجاست به هر که اعتماد کردم هنگام نیاز تنهایم گذاشت وخود خواهی را بر ایثار وعشق ومهربانی ترجیح داد .

به این نتیجه رسیدم باید خورشید باشم بی هیچ چشمداشتی مهر بورزم ودوست داشته باشم ولی دل نبندم واعتماد نکنم که عزیزترین کسانت هم در اوج نیاز تنهایت می گذارند

خوشبحال اونهایی که به جای عشق زمینی عشق خدایی را بر گزیدند که نه زوالی دارد نه حسرتی ونه پایانی

ما که در این وادی زندگی می کنیم دلتنگ تر از همیشه به مهربانی نسیم می اندیشم وبه جاده تاریک وسرد زندگی ماشینی  


۴۰ کار مفید که در کمتر از ۱۰ دقیقه می‌توانید انجام دهید شنبه هجدهم مهر 1388

بر اساس تحقیقاتی که در دانشگاه میشیگان صورت گرفته یک زندگی سالم به چهار امر مهم بستگی دارد:

۱- عدم استعمال دخانیات. ________ ۲- پایین نگه داشتن وزن.

۳- تغذیه‌ی مناسب. _____________ ۴- ورزش.

جالب است بدانید از بین ۱۵۳۰۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفته شده فقط ۳٪ همه‌ی چهار مورد بالا را رعایت می‌کردند.

اکثر مردم وقتی وارد زندگی بزرگسالی می‌شوند به دلیل مشغله های مختلف دچار عادت های بد و ناسالم می‌شوند. همه‌ی ما بار ها و بارها مقالاتی مثل همین را خوانده‌ایم و تصمیم گرفته‌ایم آنها را عملی کنیم ولی نکرده‌ایم.
ولی اگر هرگز شروع نکنیم مطمئن باشید ضرر بزرگی خواهیم کرد و بعد ها افسوس خواهیم خورد. چون زمان و سلامتی و جوانی دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
آیا عاقلانه تر نیست با کمی غلبه بر احساس تنبلی چندین سال زندگی شادتر و سالم‌تری برای خود بسازیم؟

در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر می‌کنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد:سیب - رژیم - لاغری - متر


ادامه مطلب

فصل هاي زندگي سه شنبه دهم شهریور 1388

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.

پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.

پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛

در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!


باورهای ما دیوارهای شیشه ای زندگی ما هستند پنجشنبه یازدهم تیر 1388

 

روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد. در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامريي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد

پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت.

او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است!

در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت.. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن سوي آكواريوم نيز نرفت! می‌دانید چرا ؟

 ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


اين اعتماد بنفسم عجب اكسيري هست سه شنبه نهم تیر 1388

 

شاید بلندبالاترین و یا نیرومندترین نباشم،

شاید بهترین و یا زیرک ترین نباشم.

اما قادرم؛

کاری را بهتر از دیگران انجام دهم،

این کار

هنر خود بودن است.

من می گم اگه خودمون رو باور کنیم وقبول داشته باشیم می شه  زمینه همون اکسیر موفقیت که اسمش هست اعتماد بنفس از این ادما دور وبر ما هم  هستن انصافا چه احساسی دارین وقتی باهاشون صحبت می کنید ؟ یک نوع موج مثبت واحساس ارامش وچقدر دوست داریم مثل اونا قوی باشیم شکست ناپذیر ومحکم مثل همین اقای جومونگ معروف خب کاری نداره اول خودت را با هر انچه هستی قبول کن وبه خودت افتخار کن

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comدر پناه حق تا مطلب دیگهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


» كوچه هاي دل
» ياور مومن
» روانشناسي
فال آنلاین حافظ
نرم افزار
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme